دوشنبه ۰۹ اسفند ۱۳۹۵ - ۰۵:۵۱
کد خبر: ۹۳۹۶
تاریخ انتشار: ۲۸ آذر ۱۳۹۵ - ۰۱:۰۵
تعداد بازدید: ۱۹۳۸
یک خاطره خیلی شیرین از قمرالملوک وزیری
قمرالملوک وزیری پر درآمد ترین هنرمند زمانه خود و محبوب ترین خواننده توده مردم بود، مردمی که بخاطر شنیدن صدای او تن به قرض و خرید قسطی گرامافون می دادند.

تیتر20 - یحیی امیری - قمرتاج، معروف به قمرالملوک وزیری (مرگ 1338 تهران – تولد1284 تاکستان قزوین) از معدود خوانندگانی است که در زمان حیات خود، ستایش در شعر 3 شاعر بزرگ (شهریار، ایرج میرزا و عارف قزوینی) را شنیده است. او پر درآمد ترین هنرمند زمانه خود و محبوب ترین خواننده توده مردم بود، مردمی که بخاطر شنیدن صدای او تن به قرض و خرید قسطی گرامافون می دادند. درباره دست و دل بازی، سخاوت و مردم نوازی او داستان های زیادی گفتند و نوشته شده است. 
اما آنچه جعفر شهری پژوهشگر تهران قدیم در خاطرات خود آورده، از همه دیگر روایت ها شیرین تر است: روزی سوار درشکه شده به جایی می رفته که صدایش از گرامافون دکان داری به گوش درشکه چی خورده، آهی کشیده، می گوید: چه می شد خدا به من هم پولی می داد و می توانستم قمر را برای عروسی پسرم دعوت کنم! قمر می گوید : خدا را چه دیده ای، شاید قمر در عروسی پسر تو هم آواز بخواند. درشکه چی که او را نمی شناخته، چون آن روزها چاپ عکس و پوستر و تلوزیونی در کار نبوده و مردم فقط صدا را می شناختند نه چهره شخص را، با ناباوری می گوید: ای خانوم، قمر کجا و عروسی پسر من کجا، تا پولدارهایی مثل وزیر وزراها و حاج ملک التجارها هستند، کجا دست ما به دامن قمر می رسد؟ قمر پس از دلداری به درشکه چی، طوری که فکر او منحرف و متوجه اش نشود بسان مسافر و درشکه چی باهم گفت و شنید می کنند و با زیرکی سراغ محل عروسی پسرش را که کی و کجا می باشد می گیرد و در مقصد کرایه معلوم را داده پیاده می شود. قبل از ظهر فردای آن روز بوده که سر حمال ها و طبقکش هایی که با دیگ و دیگچه و فرش و لوازم مخصوص مهمانی و چیزهای دیگر به خانه درشکه چی باز شده، دو سه نفر به شتاب مشغول سیم کشی و بقیه به بررسی وضع حیات و اتاق خواب و آشپزخانه و جمع و پهن کردن و بگذار و بردار پرداخته و هرچه درشکه چی از که و چه و چون و چرایشان جویا می شود بدون جواب گذارده و او را در حیرت می گذارد ولی خانه اش را از هر جهت آماده یه ضیافت جانانه می کند و فردای آن که آشپزها با آبگردان ها و همراهشان جعبه های میوه و شیرینی و میز و صندلی و عقبشان وسایل مطرب رو حوضی دارد و مهمان های با دعوت و بی دعوت که حیاط و اتاق ها را پر کرده... قمر وارد صحنه شده و برای عروسی پسر درشکه چی آواز می خواند.
مردم که حالا با صدای قمر او را شناختند از شعف به سر و کول هم جهیده، به حالت جنون خوشحالی می رسند. درشکه چی که از شادی همراه شرم سپاس می خواهد خود را به پاهای قمر بیاندازد، قمر مانعش شده، می گوید: نگفتم خدا بزرگ است؟ این هم قمری که آرزو داشتی در عروسی پسرت آواز بخواند. 
وقت رفتن، گیره زنجیر طلای ساعت بغلی زیبایی به لب جلیقه داماد و جفت و ریزه ای سینه ریز ظریفی به پشت گردن عروس بند و با سفارش به آن ها که نمایش رو حوضی آمدند، مجلس را ترک می کند‍!

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: