تیتر20 - هر چند خدائیان درخلال بازدید نسبت به تامین قطعه تاکید کرده است اما نکته بحرانی شناسایی ۵۲ هزار دستگاه خودروی ناقص است که در مراحل مختلف تولید متوقف شدهاند. این حجم از انباشت خودروهای نیمهکاره، صرفاً یک اختلال موقت در خطوط تولید یا یک نقص لجستیکی ساده نیست، بلکه نشاندهنده یک گسست عمیق و سیستماتیک در زنجیره تأمین است. وقتی دهها هزار خودرو به دلیل نبود قطعاتی خاص در صف انتظار میمانند، یعنی مکانیسمهای تأمین و توزیع در این صنعت دچار فلج شدگی شدهاند و این وضعیت، بازتابی از تضاد منافع میان خودروسازان و تأمینکنندگان قطعات است.
فرضیه گروگان گرفته شدن خودروسازان توسط برخی از قطعهسازان
در سالهای گذشته، ادعاهایی مبنی بر گروگان گرفته شدن خودروسازان توسط برخی از قطعهسازان در فضای مدیریتی صنعت خودرو شنیده میشد، اما بسیاری از این ادعاها را به عنوان بهانهای برای توجیه ناکارآمدی خودروسازان در نظر میگرفتند. با این حال، وضعیت فعلی سایپا و توقف تولید به دلیل عدم ارسال قطعات، این فرضیه را به یک واقعیت عریان و اثباتشده تبدیل کرد.
اسارت با ابزار بدهیها؟
بررسی روند توقف تولید نشان میدهد که برخی از قطعهسازان با تکیه بر وضعیت انحصاری خود، از ایفای تعهدات در تأمین خطوط تولید سرباز میزنند. بهانه اصلی این شرکتها، بدهیهای معوق خودروسازان است. در یک بازار رقابتی و پویا، اختلافات مالی و بدهیها از طریق سازوکارهای حقوقی، بانکی و مالی مدیریت میشوند تا تولید متوقف نشود؛ اما در ساختار فعلی جاده مخصوص، توقف عرضه قطعه به یک ابزار فشار استراتژیک تبدیل شده است. در واقع، قطعهساز با آگاهی از اینکه خودروساز تحت فشار شدید برای تکمیل خودروهای نیمهکاره است و جایگزینی برای او در بازار وجود ندارد، از این موقعیت برای تحمیل خواستههای مالی یا امتیازات خاص استفاده میکند.
انحصار در لایهی دوم تولید؟
ریشه این اختلالات را باید در انحصار در قطعهسازی جستجو کرد. در حالی که همواره انتقادات گستردهای به انحصار خودروسازان در بازار عرضه وارد شده است، اما لایهی دوم تولید (زنجیره تأمین قطعات) نیز دچار انحصارطلبی شدید شده است. فقدان رقابت جدی در این لایه باعث شده است که زنجیره تأمین به شدت آسیبپذیر شود.
در ساختار فعلی، خودروساز برای بسیاری از قطعات حیاتی و کلیدی، تنها به یک یا دو منبع محدود وابسته است. این وابستگی مطلق باعث میشود که در صورت بروز هرگونه اختلاف مالی یا تخلف از سوی تأمینکننده، خودروساز توان جایگزینی سریع را نداشته باشد و خط تولید به سرعت متوقف شود. علاوه بر این، نبود رقیب در حوزه قطعهسازی باعث شده است که انگیزهی ارتقای کیفیت و بهرهوری در این شرکتها از بین برود؛ چرا که قطعهساز میداند حتی با کیفیت پایین یا تعهدات ناقص، باز هم خودروساز به دلیل نبود جایگزین، مجبور به پذیرش شرایط او خواهد بود. در نهایت، این چرخه معیوب منجر به تولید و عرضه نامنظم میشود و مصرفکننده نهایی با کمبود خودرو در بازار و افزایش قیمتها روبهرو میگردد.
نقش دولت برای عبور از بحران چیست؟
وضعیت بحرانی سایپا نشان میدهد که مداخلات مقطعی، پرداختهای اضطراری یا دستورات اداری، راهکار پایداری برای حل این مشکل نیستند و تنها باعث تداوم این چرخه معیوب میشوند. برای خروج از این بنبست، دولت باید رویکردی مثبت و ساختارگرا را در پیش بگیرد و از مدیریت بحران به سمت اصلاح بنیادین زنجیره تأمین حرکت کند.
بهترین راهکار، شکستن دایره انحصار در لایه قطعهسازی است. دولت باید با اتخاذ سیاستهای حمایتی هدفمند، شرایط را برای ورود قطعهسازان قدرتمند، مستقل و رقابتپذیر فراهم کند. ایجاد شرکتهای قطعهساز مستقل که مدل کسبوکار آنها تنها متکی به یک خودروساز خاص نباشد، نتایج استراتژیک زیر را به دنبال خواهد داشت:
۱- متوازن شدن قدرت چانهزنی: وقتی خودروساز چندین گزینه معتبر برای تأمین یک قطعه داشته باشد، دیگر هیچ قطعهسازی نمیتواند خط تولید را گروگان بگیرد.
۲- ارتقای تکنولوژی و کیفیت: رقابت میان قطعهسازان مستقل، منجر به فشار برای بهبود کیفیت، کاهش هزینههای تولید و بهروزرسانی تکنولوژی میشود.
۳- تضمین تداوم تولید: با توزیع منابع تأمین در میان چندین شرکت، ریسک توقف تولید به دلیل اختلافات مالی با یک شرکت خاص به حداقل میرسد.
منظرهای از فلجشدگی صنعتی
انباشت ۵۲ هزار خودروی ناقص در سایپا، نمادی از فلجشدگی صنعتی در اثر انحصار است. تا زمانی که زنجیره تأمین خودرو از حالت وابستگی متقابل و انحصاری خارج نشود و رقابت واقعی در لایه قطعهسازی ایجاد نگردد، صنعت خودرو در دایره معیوب بدهیها و توقفات تولید باقی خواهد ماند. تقویت زیرساختهای قطعهسازی مستقل و رقابتی، تنها راهی است که میتواند مانع از تکرار این وضعیت شده و عرضه منظم و باکیفیت خودرو را در بازار تضمین کند.
ارسال نظرات
موضوعات روز