تیتر 20 - در ادبیات اقتصاد بنگاهداری، بقا و رشد یک شرکت در گرو دو اهرم حیاتی است ؛ باز کردن مسیرهای جدید برای افزایش درآمد و بستن منافذ برای کاهش هزینهها. اما تفاوت بنیادین میان یک مدیریت موفق و یک مدیریت ناکارآمد، در اینکه کدام اهرم را اولویت قرار میدهد، نهفته است.
وقتی صحبت از بازسازی ساختاری در صنعت خودرو به میان میآید، انتظار میرود تغییر رویکرد از مدیریت دولتی به خصوصی، ابتدا در کاهش هزینههای سربار و بهینهسازی عملیاتی تجلی یابد، نه در اصلاح قیمتها که در واقع نامی دیگر برای انتقال بار ناکارآمدی به دوش مصرفکننده است.
سودآوری؟
بسیاری از مدیران، افزایش ارقام در ترازنامههای مالی را به نام رشد درآمد جشن میگیرند، اما باید پرسید این درآمد از کجا آمده است؟ اگر رشد درآمد حاصل از توسعه بازار، ارتقای کیفیت محصولات، عرضه مدلهای نوآورانه و افزایش بهرهوری خطوط تولید باشد، میتوان از یک موفقیت مدیریتی سخن کرد. در چنین حالتی، شرکت با خلق ارزش واقعی، سهم بازار خود را افزایش داده و سودآوری را تضمین میکند.
اما زمانی که تنها ابزار مدیران برای خروج از بنبست مالی، متوسل شدن به افزایش قیمتهاست، در واقع ما با یک جراحی سطحی روبرو هستیم. در این سناریو، قیمتهای بالاتر نه بازتابی از کیفیت بیشتر، بلکه پوششی برای پنهان کردن زیانهای ناشی از مدیریت ، هزینههای اداری متورم و بهرهوری پایین است. در واقع، مصرفکننده در این حالت، نه بهای محصول را میپردازد، بلکه هزینه ناکارآمدی داخلی شرکت را پرداخت میکند تا مدیران بتوانند تراز مالی خود را به صورت کاذب اصلاح کنند.
مدیریت خصوصی؛ رویای تحول یا تکرار الگوهای قدیمی
جذابترین وجه تغییر مدیریت در شرکتهای بزرگ مانند ایرانخودرو، وعده خصوصیسازی روح مدیریتی است. تفاوت اصلی مدیریت خصوصی با دولتی در این است که در بخش خصوصی، هر ریال هزینه باید توجیهپذیر باشد و هر ثانیه از زمان تولید باید به بهرهوری تبدیل شود. اما نگاهی به عملکرد اخیر نشان میدهد که مدیران جدید، در حالی از ضرورت اصلاح قیمتها سخن میگویند که هنوز هیچ برنامه عملیاتی و شفافی برای جراحی بدنه اداری ارائه نکردهاند.
سوال اساسی اینجاست: چرا پیش از درخواست افزایش قیمت از مردم، گزارشی از کوچکسازی بدنه اداری، حذف ردههای مدیریتی زائد و اصلاح ساختار دستوری منتشر نشده است؟
مدیریت خصوصی یعنی جسارت در حذف هزینههای غیرضروری و بازسازی زنجیره تأمین برای رسیدن به کمترین هزینه با بیشترین کیفیت. اما وقتی اولویت با اصلاح قیمت است تا اصلاح ساختار، میتوان حدس زد که ما هنوز در همان الگوی قدیمی مدیریت دولتی هستیم؛ الگویی که در آن هر مشکلی با افزایش قیمتها حل میشود و هر زیانی به نام شرایط بازار توجیه میشود.
حلقههای گمشده در برنامههای جاری
بهرهوری تنها در کف کارخانه اتفاق نمیافتد؛ بلکه در مدیریت هزینههای مالی و بهینهسازی زنجیره تأمین ریشه دارد. مدیرانی که ادعای تغییر دارند، باید پاسخ دهند که برای کاهش هزینههای سربار چه کردهاند؟ مدیریت هزینههای مالی در یک شرکت بزرگ، نیازمند استراتژیهای پیچیده برای کاهش بهرههای بانکی و بهینهسازی جریان وجوه است. اما سکوت خبری در مورد این محورها و تمرکز صرف بر قیمت فروش، نشاندهندهی رویکردی تکبعدی است.
اگر مدیریت جدید بخواهد ثابت کند که واقعاً از تفکر بخش خصوصی پیروی میکند، باید ابتدا برنامه کاهش هزینهها را اجرا کرده و سپس نتایج آن را به صورت شفاف منتشر کند. تا زمانی که برنامهای برای ارتقای بهرهوری خطوط تولید و مدیریت هوشمند تامین قطعات ارائه نشود، هرگونه ادعا در مورد تحول، صرفاً در حد شعار باقی خواهد ماند.
آیا انتظارات از مدیریت جدید برآورده شده است؟
دراین میان با گذشت نزدیک به یک سال و نیم از استقرار تیم جدید در راس هرم آبی پوشان جاده مخصوص این پرسش مطرح می شود که آیا انتظارات از مدیریت جدید برآورده شده است؟
پاسخ به این سوال، در تضاد میان سخن و سند نهفته است. سخن از تغییر است، اما سند تغییر در قالب برنامههای کوچکسازی اداری و افزایش بهرهوری دیده نمیشود. وقتی تنها راه خروج از زیان، افزایش فشار بر مصرفکننده باشد، مدیریت نه تنها نتوانسته است استانداردهای بخش خصوصی را پیاده کند، بلکه در واقع مدل سنتی سوبسید معکوس را اجرا کرده است؛ یعنی مصرفکننده باید هزینه اشتباهات مدیریتی گذشته و حال را بپردازد.
مدیریت واقعی در اقتصاد بنگاهداری، هنر بیشتر تولید کردن با هزینه کمتر است، نه فروش محصول قدیمی با قیمتی بیشتر. تا زمانی که مدیران ایرانخودرو به جای تمرکز بر قیمتها، بر روی نقشه راه بهرهوری و تصفیه ساختاری متمرکز نشوند، ادعای خصوصیسازی مدیریت، تنها یک ادعا برای آرام کردن افکار عمومی خواهد بود.
ارسال نظرات
موضوعات روز