تیتر20 - شرکت صنایع پتروشیمی خلیج فارس (هلدینگ) یکی از بزرگترین هلدینگهای پتروشیمی ایران است؛ مجموعهای که هم در تولید و هم در مالکیت زنجیره خوراک و محصول، وزن تعیینکننده دارد.
بااینحال، صورتهای مالی و گزارشهای تازه این شرکت، از یک سو رشد تولید، شناسایی سود سنگین از واگذاری و ثبت جهش در درآمدها، و از سوی دیگر، بدهی بالا، کسری سرمایه در گردش، افت ارزش بخشی از پرتفوی و ابهام حقوقی در سطح حاکمیت شرکتی را نشان میدهند.
تازهترین کانون این دوگانه، واگذاری ۵۴ درصد سهام شرکت «پالایش گاز هویزه خلیج فارس» است؛ معاملهای که هم نشاندهنده انضباط مالی است و هم علامتی از اتکای فزاینده به سودهای «غیرتکرارشونده».
هم نجات، هم هشدار
واگذاری ۱۰۸ میلیارد سهم معادل ۵۴ درصد سهام پالایش گاز هویزه خلیج فارس به پتروشیمی بندرامام، از نظر حسابداری برای هلدینگ خلیج فارس، یک دستاورد بزرگ بهنظر میرسد.
ارزش کارشناسی این معامله حدود ۳۴.۹ هزار میلیارد تومان برآورد شده، در حالی که بهای تمامشده این سهام برای شرکت حدود ۱۰.۸ هزار میلیارد تومان بوده است.
فاصله این دو رقم، سودی نزدیک به ۲۴.۱ هزار میلیارد تومان ساخته که قرار است در صورتهای مالی منتهی به ۳۱ خرداد ۱۴۰۵ شناسایی شود.
یعنی بازده این واگذاری نسبت به بهای تمامشده، حدود ۲۲۳ درصد است. این عددِ بزرگ، بهتنهایی میتواند سودآوری دوره را دگرگون کند.
بااینوجود، اهمیت معامله فقط در سود فروش نیست. پس از این واگذاری، مالکیت هلدینگ، در هویزه از ۱۰۰ درصد به ۴۶ درصد میرسد.
معنای این جابهجایی آن است که شرکت از بار «مالکیت کامل» یک «دارایی دارای ریسک» فاصله میگیرد، اما همچنان در موقعیت اثرگذاری و نظارت باقی میماند.
ازاینزاویه، معامله بازتنظیم ریسک است و نه خروج کامل. نکته مهمتر این است که تسویه معامله از محل مطالبات پتروشیمی بندرامام از هویزه، مرتبط با اجرای طرح پالایشگاه انجام میشود؛ بنابراین این واگذاری فقط فروش سهم نیست، بلکه تعیین تکلیف بخشی از گرههای مالی «درونگروهی» نیز هست.
اما این ماجرای درونگروهی، مانندِ دیگر ماجراها، قطب مخالف خود را میسازد؛ اینجاست که سایههای آمیخته با ابهام از یک عملکرد به ظاهر مثبت، سازنده و آیندهنگرانه، نشات میگیرند و پرسش جدیدی را میگشایند: اگر یک هلدینگ برای تقویت صورت سود و زیان، ناچار شود از محل «فروش دارایی» سود شناسایی کند، محرک اصلی خلق نقد و سود پایدار تا چه اندازه توانمند است؟
درک پاسخ این پرسش مستلزم درک جایگاه جدید هویزه است: هویزه در اینجا به یک «دارایی مولدِ آیندهدار» و همزمان یک «منبع جبران فشارهای امروز» تبدیل شده است.
چنین وضعیتی، ضمن سبکسازی پرتفوی و مدیریت ریسک، احتمالِ آیندهفروشی برای ترمیم چهره مالی امروز را رقم میرند.
رشد عددها روی کاغذ زیباست
ازسویدیگر، گزارش عملکرد هویزه در پایان سال مالی ۱۴۰۴ نسبت به ۱۴۰۳، «در سطح اول» امیدوارکننده دیده میشود. درآمد عملیاتی به بیش ۱۳ همت رسیده و ۴۳ درصد رشد کرده است.
بهای تمامشده نیز با رشد ۴۰ درصدی به ۱۰ هزار و ۹۶ میلیارد تومان رسیده و در نتیجه سود ناخالص با رشد ۵۰ درصدی تا بیش از ۳ همت بالا رفته است.
این ترکیب در نگاه اول میگوید شرکت در سطح تولید و فروش، قدرت بیشتری پیدا کرده و فاصله درآمد با هزینه مستقیم تولید، کمی بهتر شده است.
اما گره ما دقیقا از جایی آغاز میشود که تحلیل را از مسیر «سود ناخالصِ» هویزه عبور میدهیم. برایناساس، سود عملیاتی و سود خالص هویزه منفی بودهاند و در جهت منفی نیز افزایش یافتهاند.
بهبیانسادهتر شرکت با وجود رشد فروش و بهبود در سطح ناخالص، در مرحله فعالیت عملیاتی هنوز نتوانسته هزینههای عمومی، اداری، مالی یا سایر فشارهای موثر بر عملکرد را بهشکل کافی مهار کند.
اگر ارقام ترازنامه در جهت منفی بزرگتر شوند، یعنی فاصله شرکت از نقطه سربهسر بیشتر شده و زیان عملیاتی عمیقتر شده است.
همین منطق برای سود خالص نیز برقرار است: پس از احتساب هزینه مالی، مالیات و سایر اقلام، شرکت همچنان در زیان مانده و زیان نهایی آن نیز سنگینتر شده است.
برهمیناساس، سود عملیاتی هویزه با ضدسرعتِ منفی ۴۸ درصدی در پایان ۱۴۰۴ به فراتر از منفی ۱هزار و ۲۹۹ میلیارد رسید. سود خالص نیز با ۲۹ درصد ناترازتر شدن، از منفی ۱ هزار و ۵۱۶ میلیارد به منفی ۱ هزار و ۹۶۰ میلیارد و ۵۱۴ میلیون تومان قد کشید.
اگر ارقام ترازنامه در جهت منفی بزرگتر شوند، یعنی فاصله شرکت از نقطه سربهسر بیشتر شده و زیان عملیاتی عمیقتر شده است.
همین منطق برای سود خالص نیز برقرار است: پس از احتساب هزینه مالی، مالیات و سایر اقلام، شرکت همچنان در زیان مانده و زیان نهایی آن نیز سنگینتر شده است.
این جایی است که تحلیلِ ما را از خبر جدا میسازد؛ چراکه رشد درآمد بهخودی خود نشانه سلامت نیست. بهبیاندیگر، فروش بالا میرود، اما ساختار هزینه، بار مالی، استهلاک، سربار یا بدهی چنان سنگین است که رشد فروش به سود پایدار تبدیل نشود.
بنابراین هویزه در سطح تولید و فروش نشانههایی از بهبود دارد، اما در سطح کیفیت سود هنوز ناتمام است. همین مسئله توضیح میدهد که واگذاری بخشی از آن، برای هلدینگ خلیج فارس هم منطقی است، هم شاید نگرانکننده.
افزایش سرمایه با بوی سود واگذاری
شرکت صنایع پتروشیمی خلیج فارس همزمان، برنامه افزایش سرمایه ۲۵ هزار میلیارد تومانی را در مجمع فوقالعاده اول 5 مرداد سال جاری، پیش برده تا سرمایه خود را از ۱۰۰ به ۱۲۵ هزار میلیارد تومان برساند؛ افزایشی ۲۵ درصدی از محل سود انباشته.
روی کاغذ، این تصمیم میتواند نشانهای از تقویت ساختار مالی باشد. هلدینگی با این ابعاد، برای توسعه، بازپرداخت تعهدات، افزایش انعطاف سرمایهگذاری و کاهش فشار بر منابع نقد، به سرمایه قویتر نیاز دارد.
اگر بخشی از سود حاصل از واگذاری هویزه به سود انباشته-به عنوان بخشی از منبع افزایش سرمایه-منتقل و سپس به سرمایه تبدیل شود، از منظر حسابداری اتفاقی مشروع و حتی کارآمد رخ داده است.
اما همینجا باید کمی پیش رویم؛ پرسش اصلی فراتر از «آیا افزایش سرمایه قانونی است؟» این است که آیا این سرمایهسازی بر بستر جریان نقد عملیاتی پایدار شکل گرفته یا بر شانه سودی ایستاده که از فروش دارایی آمده است؟
تفاوت این دو بسیار مهم است؛ سرمایهای که از دل عملیاتِ «مولد»و«تکرارپذیر» بیرون بیاید، ظرفیت توسعه را میسازد، اما سرمایهای که با سود «واگذاری دارایی» پُر شود، ممکن است که فقط ترازنامه را خوشرنگتر کند.
در واقع، اینگونه افزایش سرمایه، مسئله نقدینگی را حل نمیکند و فقط رنگولعاب بیشتری را به مجامع هلدینگ و دارایی سهامداران اضافه میکند.
دادههای ششماهه منتهی به خرداد ۱۴۰۵ همین احتیاط را تقویت میکنند. درآمد عملیاتی شرکت از ۳۳۲.۵ میلیارد تومان به حدود ۵.۹ هزار میلیارد تومان رسیده؛ یعنی جهشی نزدیک به ۱۶۹۶ درصد.
سود عملیاتی نیز از زیان ۱۴۹.۲ میلیارد تومانی به حدود ۵.۲ هزار میلیارد تومان و سود خالص به ۱۳.۸ هزار میلیارد تومان رسیده است.
با این حال، حدود ۶۵ درصد درآمد از محل سایر درآمدها حاصل شده است. این نسبت بالا بهروشنی میگوید که جهش سودآوری، به میزان مهمی متکی به اقلامی غیر از «عملیات عادی» است. دقیقا همینجا باید میان «سود ثبتشده» و «توان واقعی خلق پول» فاصله گذاشت.
نه در بحران، نه در اطمینان
در نهایت جمعبندی ما میگوید خلیج فارس نه در موقعیت بحران کامل ایستاده و نه در نقطه اطمینان کامل. واگذاری ۵۴ درصد هویزه میتواند یک تصمیم حرفهای برای سبکسازی ریسک، تسویه مطالبات و آزادسازی ظرفیت مالی باشد.
همانقدر هم میتواند هشداری باشد از اینکه بخشی از آرایش سودآوری گروه بر سودهای غیرتکرارشونده تکیه دارد. رشد تولید، توسعه برخی شرکتهای تابعه و انعطاف در بازچینی پرتفوی، سمت «شیرین» داستان است.
بدهی سنگین، سرمایه در گردش منفی، اتکای بالا به سایر درآمدها، افت ارزش پرتفوی و ابهام در حاکمیت شرکتی، سمت «ترش» آن است.
حال پرسش اصلی شفافتر شده است: این سود تا چه اندازه به پول نقد پایدار، جریان عملیاتی قابل اتکا و در نهایت ظرفیت توسعه بیفشار تبدیل میشود؟
پاسخ این پرسش، سرنوشت واقعی ارزشآفرینی خلیج فارس را مشخص خواهد کرد.
ارسال نظرات
موضوعات روز