تیتر ۲۰ - خصوصیسازی ایرانخودرو در یک سال و نیم گذشته بیش از آنکه در خیابان، نمایندگیها و تجربه مشتریان دیده شود، در اتاقهای مدیریت، میان سهامداران، تأمینکنندگان و نهادهای بالادستی موضوع بحث بوده است.
این در حالی است که فلسفه خصوصیسازی تنها تغییر مالکیت یا جابهجایی قدرت مدیریتی نیست؛ قرار است ساختار جدید، بنگاه را به مشتری نزدیکتر، تصمیمگیری را چابکتر و کیفیت خدمات را بهتر کند.
اگر چنین اتفاقی در تجربه مصرفکننده دیده نشود، این پرسش جدی مطرح میشود که خصوصیسازی دقیقاً چه چیزی را تغییر داده است؟
مشتری؛ غایب بزرگ خصوصیسازی
در یک سال و نیم گذشته، بخش قابلتوجهی از توجه مدیریت ایرانخودرو معطوف به سهامداران، تأمینکنندگان و نهادهای بالادستی بوده است. این موضوع البته بخشی طبیعی از اداره یک بنگاه بزرگ است، اما مشکل از جایی آغاز میشود که مشتری در این معادله به بازیگری درجه دوم تبدیل شود.
خودروساز خصوصی یا دولتی، در نهایت باید برای مشتری خودرو تولید کند. سودآوری، افزایش بهرهوری، اصلاح ساختار مالی و حتی رضایت سهامداران نیز بدون ساختن یک رابطه پایدار با مصرفکننده دوام نخواهد داشت.
خصوصیسازی زمانی معنا پیدا میکند که مشتری بتواند تفاوت آن را احساس کند؛ در کیفیت خودرو، سرعت تحویل، پاسخگویی، خدمات پس از فروش، نحوه برخورد نمایندگیها، شفافیت اطلاعرسانی و حتی ادبیات ارتباطی شرکت با افکار عمومی.
خصوصی شد، اما چقدر تغییر کرد؟
مسئله اصلی این نیست که ایرانخودرو خصوصی شده یا چه گروهی در ساختار مالکیت آن قرار گرفته است. مسئله مهمتر این است که آیا منطق اداره شرکت نیز تغییر کرده است؟
خصوصیسازی واقعی باید رفتار سازمان را تغییر دهد. شرکتی که در برابر مشتری پاسخگوتر باشد، اطلاعات را شفافتر منتشر کند، برای حل شکایتها سازوکار مؤثر داشته باشد و کیفیت خدمات را بهعنوان یک مزیت رقابتی ببیند، در مسیر خصوصیسازی واقعی قرار گرفته است.
اما اگر مشتری همچنان با همان فرآیندهای پیچیده، همان انتظارهای طولانی، همان ابهام در اطلاعرسانی و همان فاصله میان شرکت و مصرفکننده مواجه باشد، تغییر مالکیت بهتنهایی نمیتواند رضایت عمومی ایجاد کند.
به بیان سادهتر، خصوصیسازی باید از تابلوی مالکیت عبور کند و به رفتار سازمان برسد.
«همین است که هست»؛ آفت ارتباطی
یکی از ضعفهای جدی ایرانخودرو، نبود ارتباط مؤثر و دوسویه با جامعه است. یک شرکت در اندازه ایرانخودرو نمیتواند صرفاً زمانی که خبر تولید، فروش، قیمت یا محصول جدید دارد با افکار عمومی سخن بگوید.
شرکت بزرگ باید دائماً با مشتریان و رسانهها گفتوگو کند؛ توضیح دهد، پاسخ بدهد، اشتباهات را بپذیرد و درباره مشکلات راهحل ارائه کند.
رویکرد ارتباطی در بسیاری از مواقع اما همچنان شبیه همان سیاست قدیمی «همین است که هست» به نظر میرسد؛ گویی مصرفکننده باید شرایط موجود را بپذیرد، نه اینکه شرکت خود را با انتظارهای مشتری تطبیق دهد.
این رویکرد برای بنگاهی که میخواهد خصوصی، رقابتی و مشتریمحور باشد، یک نقطه ضعف جدی است.
مشتری فقط خریدار نیست
ایرانخودرو اگر میخواهد از میراث مدیریت دولتی فاصله بگیرد، باید تعریف خود از مشتری را نیز تغییر دهد.
مشتری فقط کسی نیست که پول خودرو را پرداخت میکند. او سرمایه اجتماعی شرکت است. تجربه او از خرید، تحویل، خدمات پس از فروش و برخورد سازمان، مستقیماً به اعتبار برند تبدیل میشود.
در بازار رقابتی، مشتری ناراضی میتواند به سرعت تجربه خود را به دیگران منتقل کند. بنابراین ارتباط با مشتری دیگر یک فعالیت جانبی روابط عمومی نیست؛ بخشی از استراتژی کسبوکار است.
شرکتی که مشتری را نمیبیند، دیر یا زود هزینه این ندیدن را در کاهش اعتماد و اعتبار خود پرداخت خواهد کرد.
خصوصیسازی بدون تحول فرهنگی
شاید مهمترین بخش ماجرا همینجا باشد. خصوصیسازی صرفاً پروژهای مالی و حقوقی نیست؛ یک پروژه فرهنگی و مدیریتی نیز هست.
اگر ساختار مالکیت تغییر کند اما فرهنگ سازمانی، فرآیند تصمیمگیری، شیوه پاسخگویی و رابطه با مشتری تغییر نکند، عملاً تنها بخشی از ظاهر ماجرا عوض شده است.
ایرانخودرو برای عبور از این مرحله نیازمند تعریف شاخصهایی است که مستقیماً به تجربه مشتری مربوط میشوند؛ از میزان رضایت و سرعت پاسخگویی گرفته تا کیفیت خدمات پس از فروش، زمان حل شکایتها، شفافیت اطلاعات و پایبندی به وعدههای فروش.
در غیر این صورت، خصوصیسازی در سطح صورتهای مالی و ساختار مالکیت باقی میماند و به زندگی مصرفکننده راه پیدا نمیکند.
آزمون واقعی از اینجا آغاز میشود
ایرانخودرو امروز در نقطهای قرار دارد که باید به یک سؤال ساده اما تعیینکننده پاسخ دهد: مصرفکننده چه چیزی از خصوصیشدن این شرکت به دست آورده است؟
اگر پاسخ، خودروی بهتر، خدمات سریعتر، ارتباط شفافتر و احترام بیشتر به مشتری نباشد، طبیعی است که افکار عمومی هنوز تفاوت بزرگی میان گذشته و امروز احساس نکند.
خصوصیسازی زمانی موفق است که مشتری بتواند آن را لمس کند، نه اینکه فقط نام آن را در اخبار بخواند.
ایرانخودرو برای اثبات اینکه فصل تازهای در این شرکت آغاز شده، بیش از هر چیز باید از پشت دیوارهای مدیریتی بیرون بیاید و با جامعه وارد گفتوگویی واقعی شود. مشتری باید احساس کند صدایش شنیده میشود، رسانه باید پاسخ بگیرد و شرکت باید درباره عملکرد خود توضیح بدهد.
در نهایت، خصوصیسازی ایرانخودرو نه در تغییر ترکیب سهامداران، بلکه در تغییر تجربه مشتریان سنجیده خواهد شد. اگر این تجربه تغییر نکند، این پرسش همچنان باقی میماند که خصوصیسازی دقیقاً چه چیزی را خصوصی کرده است؟
ارسال نظرات
موضوعات روز